ترکستان(الف الف طلوع)

ز شادی مردم و از خنده رویا
دلم گویا شد از جا کنده رویا
ز عشقولانه پستت نشئه گشتم
خماری ها  پرید از بنده رویا
زده یک عربده آن فعل مجهول
شده از نو در اینجا زنده رویا
برای روشنی در وضع  حاکم
براین پستت، شدم آکنده رویا
چرا او کرده نزدت داد فریاد؟
ز کویش من گمانم رانده، رویا
بنازم پی نوشتت را و نصبش
کند روشن من و پاینده رویا
ببازی گر تو این سان نثر بر نظم
به ترکستان روی آینده، رویا

/ 0 نظر / 14 بازدید