مرض مزمن ( الف الف طلوع )

طبق معمول بدنبال شکوائیه یک ارباب رجوع  دادستان انتظامی سردفتران کیفرخواستی  علیه اینجانب به جرم عدم صدور گواهی عدم حضور صادر و درخواست اشد مجازات را به علت این تخلف سنگین نموده اند  :

از آن روزی که دادی دفترم را

وجودم شد مریضی از سرو پا

طبیبان عاجزند از هر مداوا

که مزمن باشد وبسیار گیرا

به رویم باز کرد چنگال، دفتر

سرم را کرده قیل وقال ، دفتر

شدم بد نام و رسوا نزد قاضی

نشد هم محتسب از بنده راضی

وزیر مالیه احضار  کردم

به نزدش شیونی خونبار کردم

زهر سو مدعی ها طرح دعوا

نمودند و شر وشوری است بر پا

بکردند هجمه از اطراف ، اشخاص

از آن پس کار من گردیده وسواس

فرو پاشیدم از بنیان و ارکان

شکستم عهد و از هم رست پیمان

 

چنین است دلبرا افسانه من

خرابی باشد از پی خانه من

ولیکن خواجه در بند نقوش است

که ایوان با چه رنگی و فروش است

فرو کردند تیغی چون گلو را

شکستند جام می را و صبو را

برایم نغمه هائی ساز کردند

چه زاغان  بر سرم پرواز کردند

کشیدند  خط دواری ز هر سو

شغالان می کشند در هر طرف بو

 

خلاصم کن از این امراض ساری

رها تا گردم و در رود جاری

بده  کیفر تو این الاحقرت را

که بیند پیش چشمش آخرت را

بکن دائم  معلق بنده  لطفن

که این جامه نباشد وصله ی   تن

بریز از پیکرم زنجیر دفتر

کلید قفل من هستی تو دلبر !!

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
رويا

ببينم اين قضيه واقعي بود يا شوخي؟ اي خدااااااااي من!!![ناراحت]

محضردار

متاسفانه بنده حقیر پس از سالها فعالیت به خاطر یک موضوع کوچک وخنده دار که نشان از لجبازی و تنگ نظری بازرس محترم بود مجبور به تحمل یک فقره کیفر خواست ودر ادامه محکومیت شدم .وبه این نتیجه رسیدم که هیچ فرقی بین دوغ ودوشاب نمی باشد ودر این زمانه راست بودن وصداقت داشتن و درست کار کردن جرم است و خلافکاری عملی پسندیده . به قول شاملو من درد مشترکم مرا فریاد کن