گوشتِ قربانی(ابوالقاسم الوندی)

گفته اند در مَثَل مناقشه نیست .امیدوارم این شعر ، که بیش از هر کسی شرح احوال خودم هست ،بر کسی گران نیاید. با اینحال اگر دوستان را خوش نیامد از وبلاگ بر می دارم  و پیشاپیش از عزیزان عذر خواهی می کنم :

مَثَلها مانده بسیار از نیاکان

که دارد ریشه در اعصار و دوران

بگوید هر یکی ، شیرین حکایت

کُنَد از قصه های  ما  ،روایت

تفکر کرده ام   در این مَثَلها

که مصداقِ کدامش گشته ایم ما

ندیدم بهتر از یک داستانی

که دارد  در خودش معنا نهانی :

درونِ آخوری بودند باهم

یکی یابو و یک خر ، یار و همدم

الاغ بینوا بسیار در  کار

ولی یابو به خوردن گشته پروار

همه کار از خر و خوردن ز یابو

تنفس گشته نزد خر چو تابو

حکایت قصه و افسانه ی ماست

شد این ضرب المثل در کار ما راست

به جیب آید مر ا  تحریر  دشوار

کجا تا حاصل آید سیم و دینار!

ولی  پَر می زند آن  سهل و آسان

چو یابو می خورند یک عده ، انبان

کشیدم رنج و خوردند دسترنجم

تبه شد عمر و تحصیلاتِ گنجم

به سَر چون می رسد هر فصل و هرماه

مصیبت بر سر  آید سخت و  جانکاه

شود تقسیم و ذبح چون گوسفندی

همه دخلت  بدون چون و چندی

به نامت قرعه آمد، رنجِِ بسیار

تو را زحمت، به کام و جیبِ اغیار

ندارد سود ، نرخت گردد افزون 

شود چون تکه تکه ،طبق قانون

بگردد باید این بنیاد ، اصلاح

نمی ماند به ما یک پره ی کاه

به سردفتر رسد گر سهم محرز

شود مسدود هر سوراخ و هر درز

ثواب است و بگردد درد تیمار

چه دیدی! بخت هم شاید شود یار

/ 2 نظر / 18 بازدید
سردفترخسته

سلام . خیلی شعرعالی بودولذت بردم و کاملاموافق جنابعالی هستم . موفق باشید.

محضردار

فکر کنم ته جیب همه سردفتران سوراخ باشد موفق باشید