ای سکوت ای مادر فریادها! (فریدون مشیری)و پاسخ به این شعر(ابوالقاسم الوندی )

من سکوت خویش را گم کرده ام !

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم !

 

ای سکوت ای مادر فریادها

ساز جانم ازتو پر آوازه بود

 تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود.

 

در پناهت برگ وبار من شکفت

تومرابردی به شهریادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها!

 

گم شدم در این هیاهو گم شدم

توکجائی تا بگیری داد من؟

گرسکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من !

(پاسخ به شعر مادر فریادها)

دوست دارم نشکند هرگز سکوت
تا جهان پر  گردد از فریاد تو
گم نگردی در هیاهوی جهان
زنده تا باشد همیشه یاد تو

نام تو هرگز نشد یک  داستان
گرچه مرگت خود یکی افسانه بود
در سکوتت  شعرها   فریاد کرد
مادر  فریاد هم دردانه بود

نظم تو در چشمه ها جوشید و رفت
تا کند سیراب هر دشت و دمن  
بر سکوتت جاری است این رود ها
واژگانی بر لسان مرد و زن

 

/ 4 نظر / 705 بازدید
الهام ف...

[افسوس] مانند همه شعرهای مشیری سرشار از احساس است.

ماریا بلوچ

خیلی زیبا بود

مه لیلا

من عاشق این شعر فریدون مشیری ام وجواب شما محشر بود یه دنیا خوشحالم کردید

سيامك

زيبا بود زنده باشيد و پيروز