غبن افحش (طلوع )

کشیدم  نزدِ دفتر ،رنجِ بسیار

شدم از ثبت و از تحریر ، بیزار

مُصدق کرده ام اسناد و دفتر

که  تاریخی شود توشیحِ دلدار

نمودم نقلِ ملک و  رهنِ املاک

نبوده  خدشه ای بر روی این کار

رسیدند مالکان ایمن به مقصد

نیامد کاسبان را  رنج و  آزار

شمردم  ماه و  سال و روزهائی

ز عمری  کو تلف  کردم ،در این دار

به سر آمد ز حسرت     سالهائی

که  پی در پی ، بماندم زیر  آوار

پریدم  نیمه  شبهائی هراسان

ز خواب خوش ، ز وحشت زیر این بار

هراسان  رفته بودم  صبحگاهان

به جای  گُل  میان  دسته ای خار

ببینم  تا  چه خاری رفته  در چشم

ز مکر و  حیله ونیرنگِ   اغیار

نمی خوانند  یاران  حرف  مارا

طبیبان  عاجزند از درد  و تیمار

چه ارزان  داده ایم  عمر  گرانبار!

به  غبن فاحشی  در نزد بازار!

نشد  مغبون  کسی در محضر ما

ولی خود غبن افحش نزد حضار

بیا  اسقاط  کن  این  حق  فَسخَت

که  اسقاطی  شده  این  شغل  غمبار

/ 0 نظر / 18 بازدید