قیام اعراب (ابوالقاسم الوندی )

تا بخیزد نفت از این ارض و گاز

می زند آتش به جان ها شعله باز

زیر خاکت   یک دفینه پر  ز  زر

سرزمینی  بر نهاده   پر  ز  راز

ساخت ما  را  از  طلا  سر تا  به  پا

از طلا  نادم  شدیم از مس بساز

 

جنگ آمد پشت جنگ  و مکر  و رنگ

سنگ   نامد  تا بماند  روی  سنگ

زندگی  بحران شد  و  مردم   تباه

عرصه  شد بر توده ها تاریک و تنگ

هجمه  کردند ناکسان از هر طرف

پاره  شد هر جامه از بس خورد چنگ

 

اجنبی  شد  مدعی از راه   دور

دیدگان بر حق ببست  و گشت کور

حمله کردند جمع دزدان با فریب

جنس  نامردان بشد بسیار جور

مغرب عالم  همه در ناز و  سور

مردم  اعراب هم ، جمعی به گور


این طلا را خشک کن در زیرِ خاک

تا نگردد خلق بیش از این هلاک

بحرِ احمر تا نگیرد رنگِ خون

ارض سینا تا نگردد چاک چاک

جنگ مذهب تا نیفروز لهیب

خاک گوهر تا شود از جنگ پاک 


هر طرف دریا تلاطم گشت و موج

جنگ استبداد و مردم سویِ اوج

چنگ حکام عرب در حلقِ خلق

موجِ بیداری ز مشرق فوج فوج

پاره شد زنجیرها و  بندها

سرنگون حکام ظالم زوج زوج


بویِ  آزادی  رسید    از نوبهار

صبحگاهان  شد ز مشرق آشکار

لاله گون شد خاکِ تونس ارضِ مصر

خلق بحرین غرق خون و اشکبار

در عجب ماندم  که  بعد از دوره ای

چوُن  شود وارونه این سان روزگار !!!


دست تقدیر است و تدریسِ کلاس

قهر او چون آتشی بر عام و خاص

شاه لیبی در هزیمت شد ز خلق

بن علی رفت و مبارک در هراس

داد اورا مهلتی این چند روز

تا که خدمت پیشه گرداند به ناس

راه خود گم کرد و آمد بر زمین

او  ستم کرد و دهد باید تقاص

/ 0 نظر / 10 بازدید