روزگار حسرت(الف الف طلوع)

رنج ودرد وجوشش حرمان دیرین

می فشارد آستان خاطرم را،

وبرگ زرد رنگ لحظه های زندگی،

در این پائیز حزن انگیز،

از درخت عمر من

به آرامی فرو می افتد،

ومن همچنان،

در حسرت یک لحظه پربار،

ویا یک قطره روشن،

از این رود خروشان عظیم وپرطنین،

لحظه های زندگی را

در دیارخستگان روزگار حسرت وحرمان

به پایان می برم ،

ودر میعادی از بیم وامید واضطراب

روح پر احساس وپر جوش وخروشم را

به زندان می برم .

/ 0 نظر / 16 بازدید