تو باشی من جهانم ، کهکشانم(الف الف طلوع)

اگر من ذره ام در آسمانم

غباری یا که گردی در جهانم

اگر من ریشه ای در زیر خاکم

چو برگی در خزان اندوهناکم

وشاید دانه ریگی به ساحل

فرو افتاده بغضش چون هلاهل

بکوبد موج سنگین بر سر من

بشوید آب دریا پیکر من

اگر من آجرم در زیر دیوار

که محبوسم در اینجا زیر آوار

اگر من قطره ام یک قطره اشکم

که ریزد بر لبی از سوز وماتم

اگر من دانه ام یک دانه ارزن

که نا پیدا شوم هنگام دیدن

 

 

تو باشی چون کنارم آفتابم

که بر هر ذره ی  دنیا بتابم

منم آن سرو بالا رو به افلاک

جهانی در برم افتاده برخاک

من آن موجم که می توفم چو رگبار

بپیچم روی ساحل همچو یک مار

به روی قله الوند سنگم

به دوران های تاریخ است رنگم

تو باشی من جهانم ، کهکشانم

بریزد گوهر نظم از زبانم

نباشی من نبودم نانمودم

فروپاشد زهم تارم وپودم

تو باشی لحظه لحظه در صعودم

نثارت باد جانا این سرودم 

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید