قلیان (الف الف طلوع )

از همان چند روز پیش که تارا سر به سرم گذاشت و توی چشمهایم زل زد و کاری که گفته بودم انجام بدهد را گفت وظیفه‌ام نیست و من هم برگ چک حقوقش که روی میزم بود را جلوی چشمش آرام ریز ریز کردم ریختم توی سطل، حدس زده بودم دارد اخلاقم روز به روز تغییر می‌کند.(رویا در وبلاگ نسیم صبح )

قمر در عقرب است امروز، زیرا
بدر شد دلبرم از کوره  ،  رویا
بداد او حکمی و  دستور فرمود
که  سر پیچی بکرد از حکم ، تارا
شنیدم پاره  کردی  برگه ی  چک
بنازم  علم  و تدبیرت  سرا پا
مگس  تازید  در  خلقت  مکرر
بجوشی  مثل  موجی روی دریا
گهی   قل می زنی مانند  قلیان
که دودش می رود تا عرش اعلا
اگر زوجی  بود نزدت در آنجا
به  حال و  روز آن شوهر دریغا
چو خواهی   آمدن ما  را خبر کن
که جوشن ها  بگیریم و سپرها
ز  ترکش گشته   در سوراخ و دیوار
ز  بس  شلیک  کردی توپت  هر جا
تو  ای  پیغمبر  اخلاق،  لطفا
بیا  تصحیح  کن  اخلاق ما را
ز حدست مانده ام حیران و عاجز
چه سان فهمیدی و کردی هویدا
که  اخلاقت  ملون گشته امروز
یقین وصلی به غیب  و رمز  بالا

/ 0 نظر / 11 بازدید