دردانه (الف الف طلوع )

این شعر یک الهام مطلق بود . من کودکی کم سن وسال ندارم که برایش چنین شعری

بسرایم . اما شبی ناگاه از خواب پریدم . گویا کسی دستم را گرفته بود وبه اندیشه ام

الهام می کرد ومن می نوشتم . باور کنید اصلا از مغزم خطور نکرده بود که شعری در

مورد کودک بنویسم اما نوشتم و خودم هم نفهمیدم چگونه وچرا؟ به هرحال این شعر

الهامی هم تقدیم است به همه کودکان این آب و خاک : 

تر ا فرزند دلبند دوست دارم

که در قلبت محبت لانه دارد

نگاهت آن چراغ پر فروغ است

که برقی روشن و مستانه دارد

دهان وا می کنی از لفظ تا لفظ

ز لب تا لب شکر پیمانه دارد

دلت دریای صاف است وصدف وار

میان آن صدف  دردانه  دارد

افق در دیدگانت دور و زیباست

امیدی در دلت کاشانه دارد

تبسم بر لبانت داستانی است

به رازی کو فقط افسانه دارد

اگر پرسد زمن آن حق مطلق

ز خلقت کو یکی جانانه دارد

بگویم کودک دلبند  خوبم

که نقشش را فقط پروانه دارد 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید