نقاشی عشق (الف الف طلوع )

 

این  غزل ناب هم ، ازسروده های من ، تقدیم به همه آنانی که بر بوم زندگی، عشق ومحبت به تصویر می کشند :

 

در بیش و کمت حلقه به زنار کشیدم

آن گردی رخ را چو به پرگار کشیدم

چشمت چو کشیدم به خماری زدم آنرا

ابروی تو را مخزن اسرار کشیدم

مژگان ترا با مژهائی  چو شب تار

هر تار چو سیم نت گیتار کشیدم

لب را بکشیدم به همان سرخی اول

تصویر لبت لحظه دیدار کشیدم

مو را که کشیدم قلمم خسته شد آنجا

از ظرف دوا جوهر بسیار کشیدم

ابری  بنمود اشک تو ایام خزان را

خورشید و مهی در مه آذار کشیدم

رفتم بکشم قامت رعنای بلندت

پستی و بلندی لب گلزار کشیدم

تا نقش وجودت بزنم  ای بت عیار

در حسرت رویت غم  خونبار کشیدم

/ 0 نظر / 14 بازدید