گوهر زن (طلوع )

برون آ از صدف ای گوهر ناب

که با خود می بَرَد هرجا ترا آب

صدف را لب زهم بُگشا به تقدیر

ز جا برخیز و بَر کَن ریشه ی خواب

تو قیمت داری اما مثل  گوهر

همان گوهر که باشد سخت نایاب

ندیدم مَه فروشَد رویِ  خود را

بخواهد سیم وزر از بهر مهتاب

گشائی گَر در اینجا بابِ  قیمت

فرو  افتی زبالا  از چنین باب

نگَه کن اوجِ خود را سمتِ بالا

فلک هم باشد از بهر تو  بیتاب

طلا معیار بازار      است  هرجا

زری  هستی تو ای زن خویش دریاب 

اگر  زر مفت  و  مجانی بریزند 

ز  هم  پاشد  اساسِ نظم و آداب

/ 0 نظر / 15 بازدید