تصدیق می کنم واقع شد به نزد من (طلوع )

سردفترم  و ثبت می کنم ،  اسناد  روزگار

تا  ضبط  گردد این واقعه ، در نزد کردگار

گفتم  برابر است ، ثبت  دفتر  عشق

با  سیاهه ای  که نزد توست ، ماندگار

پر  می کنم  خامه ام ،  از خون و رنج خود

خط  می کشم  به دفترخاطرات  اشکبار

گویا  که ممهور شده  این ناسیه ی  سیاه

با  مهر (ابطال گردید) و (ندارد اعتبار)

توشیح میشود، هرچند، بسیار و  به وفور

تصدیق  و   گواهی امضاء  به نزد یار

رویم  سیاه  چون  جوهر دفتر  است 

ز  فقر  و  فاقه ای      که ندارد  مهار

توزیع  میشود هرماه ، حاصل  زحمت تو

 خسران  و  زیان ، می شود    آشکار

سوار است ، گویند،  هرکس به کار خویش

این شغل  دفتری  است بر دوش   ما  سوار

/ 0 نظر / 5 بازدید