برای فروغ (الف الف طلوع )

وقتی که خانه قلبم شلوغ بود

چشمه الهام شعرم ،فروغ بود

همه احساس، جادوی حس زنانه اش

عشقم فروغ بود و شعرم بهانه اش

گم شده بود فروغ در غبارهای دور

نشداما  باورم ز رنج دوریش صبور

پر می گشودم  دمادم  به مرغ آرزو

که بگیرم  شمه ای از دلبرم صبو

مرگ او هم روزی  رسید فرا دریغا

نمی کنم اما باور این مرگرا دریغا

او فروغ روشنی است در جان من

شمعی که می وزد اندر نهان من

همه هستیم آیه روشنی است

از آیه تاریکی شاعره ، زنی است

فروغ  ای پری کوچک غمگینم

تا ابد شعرم از تو باشد وآئینم

مرگی به  شب از بوسه ای زود هنگام

عاشقانت اما می بوسنت هر روز مدام

می نوشیم وسرمستیم به جام  نظم تو

چه شوری که مستانه می شود به بزم تو

/ 1 نظر / 16 بازدید