هوس تلخ (الف الف طلوع )

دانشگاه مامنم بود و بعد از فارغ‌التحصیلی ماندگار شده بودم برای تجربه‌ای نو.هوس تلخی کردم و سردفتر شدم. این بار سنگین مسولیت هر روز بیش از حد معمول پیرم می‌کند و من در حیرت از دست روزگار

به دانشگاه بودم بهر کاری

برای کسب دانش ماندگاری

کنم تا تجربه در کاری از نو

هوس کردم به تلخی زهر ماری

گزیدم شغل دفتر را که باشم

میان صنف سردفتر، نگاری

گذشت ایام و پیرم کرد این شغل

شدم حیران ز دست روزگاری

 

 

تلمذ می نمودی گر به مکتب

چو رود علم می گشتی تو جاری

نرفتی چون به دنبال وکالت !!؟؟

قضاوت ، می نمودت چون عیاری

هوس کردی ز بهر مکنت ومال

به تلخی زد عسل امسال و پاری

ولی حقا که بین صنف دفتر

به چشم حاسدان مانند  خاری

ندیدم رویت اما در یقینم

جوانی  دلبرا ، پیری نداری !!

/ 0 نظر / 12 بازدید