مامور بی مزد وحقوق (الف الف طلوع )


بگیرند نو به نو ما را به خدمت
که بیگاری است از بهرم حکایت
من آن مامور بی مزد وحقوقم
ز رنجم می شود پر جیب دولت
به دخلم می زند خسران جریمه
شدم تنبیه در جبران زحمت
چماقش برده بالا نرد قانون
که مجانی بگیرم پول ملت
فشارد مالیه محکم گلویم
فغان از عدلیه کو می کشد خط
بریزد در خرانه وجه هنگفت
نگوید کس تر ا  حتی  سلامت
ریالی چون شود مفقوده اینجا
چو با ران بر سرت آید شماتت
کنون افزون شد اینجا کار دیگر
بکن دولت به این پادو عنایت
بده حقم که بستاند خداوند
نمودی بنده را بی مزد ومنت
ندادی چون تو حق طلق ما را
عقوبت می شوی روز قیامت

/ 0 نظر / 6 بازدید