دم خلقت (الف الف طلوع )

از روز ازل ناف مرا با تو بریدند

تا روز ابد نقش مرا در تو کشیدند

بر بوم زمان ، رنگ رخ هر دوی ما را

مخلوط بکردند وپس آنگه بدریدند

اجزای زمین را زوجودم بتنیدند

ذرات هوا را ز اتم های تو چیدند

آن پیکر زیبای تورا ، با  دم خلقت

در کالبدت از نفسم روح دمیدند

بخشی زتنم در تن تو وام نهادند

در نقش رخت از رخ من نقش خریدند

چون وقت و زمان در گذر عمر بدادند

در لحظه مرگم زتو پیمانه ستاندند

نقشی زدم از شعر به عالم ز طلوعم

قندی ز ادب کو همه ایام ندیدند 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید