جنگی جهانی(الف الف طلوع)

چپ چپ نگاهم نکنید.کامنت خصوصی‌ای نگذارید که نشان دهد خیلی بی‌هوش و حواسم. باور کنید خودم هم دلم می‌خواست کارش را مهمان من باشد و هزینه‌ای برایش نداشته باشد. اما شما نگاه اینطور وقتهای آدمها را دیده‌اید؟ که ته نگاهشان منش بلندی نشسته است و اگر ببینند می‌خواهی بگویی "برای شما هیچ مبلغی ندارد" چه قدر شکسته می‌شوند؟ از اینکه اشکی را بد زمان ریخته‌اند و تو انقدر حقیرانه به این حس آنها نگاه کرده‌ای که عکس‌العملت به او شده، ترحمی مالی و مادی؟

که دوست دارند در کنار همان اشکهای ناگهانی مناعت طبعشان حفظ شود؟ که چقدر سخت است اینطور لحظه‌ها تصمیم گرفتن... به من خرده نگیرید در مقابل این انفعال عظیمم در چنین لحظاتی لطفن...

چه قلبی داری و روح لطیفی !
ولی چپ شد نگاهم  موقع  فی
نمی گویم که بیهوش و حواسی
فقط باشد ترا اخلاق   خاصی
اگر می گفتی :ای دلبر بفرما
فقط من کرده ام یک برگه امضا
یقین جنگی جهانی می شد آغاز
چه بهتر کردی آنجا بهر او ناز
نگیرم خرده در این لحظه لطفن
چرا؟ چون باشد اینجا پای یک زن
چه خوش کردی مناعت حفظ رویا
چه تصمیمی گرفتی! بارک الله!
اگر بودی مرا آن قدرت و زور
بکرد م  جنس دفترخانه ها جور
بدادم کل محضرها به نسوان
که تا گردد مناعت حفظ ، آسان

/ 0 نظر / 11 بازدید