بداعت در علم سردفتری (طلوع )

برفتم  در خیابان ، شهر تهران

گذر کردم به هر جائی ، هراسان

برفت در دیده ه ام  ،هرگوشه خاری

چه محضرها  که  بر من بوده ، پنهان !

بخورد این  ناسیه ، هرجا ، به قابی

که دارد ، (دفتراسناد)  ،عنوان

ز بالا ،  شهر  کلا    نیلگون بود

ز بس، آبی  ، زدند  بر کوی و میدان 

چنان  این نام  هرجا گشته  تکرار

که  حَک  گردد  به خاطر سهل و آسان

 بنازم  بُدعتت ، ای آخرِ فضل

تَفَضل  کردی و،  بارید  باران

بکردی خانه ها ،یک یک ، تو ، محضر

که  گیرد  صنف  دفترخانه سامان

چقدر  دلسوز خلقی  ، نازنینم

زدودی اشک و کردی توده ، شادان 

یقین  باشد  تبارت   از نوابغ

به  علم اشتغال و  سبک  دوران

هزاران شغل کردی مفت بر پا

ندارد  قصه ی  این فضل پایان

فقط  فهمیده ام از این مرامت

که آثارش  بمانده  نزد یاران

بریزند چون که دفتر مثل پِشگِل

به  مقصد، خر  رود، با بار و پالان

بمانَد ، لیک ، در  گِل   بارِ دفتر

برانی    خود الاغت را شتابان

 

  
/ 1 نظر / 6 بازدید
سردفتر

درود - احسنت و مرحبا و آفرین .