اندر اوصاف ساهل (ابوالقاسم الوندی )

لغت ابداع فرمودی چه آسان
زدی علم و ادب را تیشه ، پنهان
گُمانم بعد از این با حُکم و اِبلاغ
بریزد بر سرم از واژه باران
چه محظوظم از این ساهل که گفتی !
سواحل در نظر آید بهاران
که یاران در لب ساحل بِخُسبَند
صنم هائی که سهلند و خرامان
بگردم منقلب پس نزد یاری
همان یاری که ساهل هست و میزان
از این پس ، چون بیاید حکم مهتر
شَوَد با هر لغت حالم پریشان
به اقناع می رسد این دُرِ فرهنگ
بریزد چون گهرهائی  بدینسان
منم سردفتری ساهل که سهلم
ندارم حِرز و دیواری و دربان
چه سهل است بام من روی سوی بالا
چه  صعب است این تهیدستی و انبان
سهولت در عمل ذوالجبهتان است
به سان سکه ای گردان و غلتان
شوی ساهل چو آید حرفِ تحریر
شوم ساهل چو افتد نقطه از نان
نجنبد پشه ای از حق  و تحریر
فرو افتد از آن یک نقطه دوران

/ 1 نظر / 15 بازدید
سردفتر

درود - کافر همه را به کیش خود پندارد ...