دب اکبر(الف الف طلوع)

در آن روزی که نجوا کرد دختر
فرود آمد  ز  بالا   دب  اکبر
بزد چشمک زمین بر کهکشانها
زمین سیاره بود و  گشت  اختر
دهان چون باز کرد آن طفل شیرین
بشد  گوش  جهان از ناله اش  کر
بگفتا  آمدم  در   جمع  عشاق
به  فریادم  ببازی  نرد  باور
شدی دلشاد و شادان از حضورش
زدی  مرغی به  بام  آرزو  پر
برفت از ماه شهریور فقط شش
که قلبم می نوازد نبض دیگر

بریزد گوهر نظمم بر آن طفل
که نورانی بگردد  روی گوهر

/ 0 نظر / 11 بازدید